![]() |
![]() |
|
| عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است/حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم |
|
خدایا شکرت که انتخابات تموم شد خدایا شکرت که ... تموم شد خدایا شکرت ... خدایا ... باز شروع نشه !!! بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:7 توسط بچه ی اف سون |
|
![]() دیشب چو گذشتم از میان سکرات پر شد دل و دیده ام ز بوی نغمات دیدم که فرشتگان به هم می گفتند بر روح بلند و پاک بهجت صلوات بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:54 توسط بچه ی اف سون |
|
|
ای کاش که خویش را نمی سوزاندیم گلواژه ی عشق را نمی رویاندیم ای کاش در این زمانه ی بی مقدار دلهای کبوتران نمی شوراندیم ... بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام دوستان . سال نو و عید باستانی نوروز بر همگی مبارک . آرزو می کنم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال خیلی بهتری پیش رو داشته باشید . اما در اولین پست امسال میخوام مطلب جالبی رو که مدتها دنبال یه متن فارسی ازش بودم براتون بذارم . در مورد هارپ . لینکی که بهتون میدم خودش به اندازه ی کافی گویا هست فقط یه توضیح کوچیک و اون اینکه این تکنولوژی جنگ ستارگانی بیش از اونکه به اندازه ی گفته شده در این مقاله مهم و کاری باشه ظاهرالمهم و دهن پر کنه ! ولی برای اطلاعات عمومی بد نیست . یه فایل وردیه بخونید و اگه عشقتون کشید نظر بدید شاید راهگشا بشه از کجا معلوم ! از نویسنده اش هم که نمی دونم کیه خیلی ممنونم !
راستی یادم رفت از آقا مهدی پاک پرور تشکر کنم که این فایل فارسی رو در اختیارم گذاشت . یا علی بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 20:55 توسط بچه ی اف سون |
|
![]() علاوه بر جامد، مايع، گاز و پلاسما حالت پنجم ماده چگالش بوز انيشتين است كه به اثرات كوانتومي اين دسته مواد مربوط است. در اين حالت ماده فاقد چسبندگي، كشش سطحي است و مي خواهد خود را در حداكثر سطح بگستراند و از ديواره هاي ظرف خود بالا مي رود؛. ظاهري شبيه مايع دارد ولي كاملاً مانند كاز ايده آل عمل مي كند و اگر آن را به حركت در آوريم تا ابد به حركت خود ادامه ميدهد! هليم ۴ در دماهاي بسيار پايين نمونه اي از آن است. اتمهای انزواطلب (حالت ششم ماده!) محققان ناسا حالت جديدي از ماده را كشف كردند كه حالت چگاليده فرميوني نام دارد. طي مدت زمان طولاني ماده را به سه حالت مي شناختند كه عبارت بودند از جامد، مايع و گاز. اما امروز مي دانيم كه اين سه حالت تنها نيمي از حالت هاي شناخته شده هستند و حداقل شش حالت براي ماده وجود دارد. اين شش حالت عبارتند از جامد، مايع، گاز، پلاسما، حالت چگاليده، بوز - اينشتين و حالت چگاليده فرميوني. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:29 توسط بچه ی اف سون |
|
![]() این ماده با ماهیت محیط یونیزه ، ترکیبی از یونهای مثبت و الکترون با غلظت معین میباشد که مقدار الکترونها و یونهای مثبت در یک محیط پلاسما تقریبا برابر است و حالت پلاسمای مواد ، تقریبا حالت شبه خنثایی دارد. پدیدههای طبیعی زیادی از جمله آتش ، خورشید ، ستارگان و غیره در رده حالت پلاسمایی ماده قرار میگیرند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 23:7 توسط بچه ی اف سون |
|
![]() نحوه عمل لامپ اشعه ایکس: • جریان الکتریکی با ولتاژ کم از میان رشته کاتد برای گرم کردن آن و التهاب و تحریک گسیل گرما یونی الکترونها می گذرد. اختلاف پتاسیل الکتریکی زیادی ولتاژ لامپ بین کاتد و هدف آندی ، برای شتابدهی الکترونها در فاصله فضایی بین آن دو وجود دارد. معمولا گستره ولتاژی لامپ اشعه ایکس بین kv50 تا Mv1 است. • فنجانک متمرکز کننده ای یا پیچه کانونی را نزدیک کاتد قرار می دهند که این پیچه به عنوان عدسی الکترومغناطیسی برای متمرکز کردن گسیل گرما یونی به صورت باریکه ای که به مرکز هدف آندی هدف گیری شده است، عمل می کند. آند از قطعه کوچکی از فلز هدف تشکیل شده است که معمولا از جنس تنگستن است و در پوشش مسی جای گرفته است. • تنگستن را به عنوان ماده هدف به کار می برند زیرا گسیل کننده بسیار موثر پرتوهای ایکس است و نقطه ذوب فوق العاده بالایی (3380 درجه سانتیگراد) دارد. از این رو دماهای بسیار بالایی را که به وسیله برخورد الکترونهای سریع ایجاد می شود، می تواند تحمل کند. قطعه تنگستن را درون مکعبی مسی که با آب یا روغن خنک می شود جای می دهند. بدین ترتیب انرژی گرمایی تولید شده را با رسانش از طریق مس می توانند به آسانی از بین ببرند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:49 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام . باز بگید این دختر بزرگه ی ما هنر نداره ! پس این چه گریمیه رو
دختر کوچیکه ی ما آفریده ؟ ها ؟ دوره ی آخر الزمونه دیگه ! کرتیم !!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:50 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام . در این پست طرز ساخت یک کوه آتشفشان رو یاد می گیرید که هم خیلی شبیه آتشفشان واقعیه هم با وسایل معمولی خونه ساخته میشه . می تونید تو یه مهمونی خونوادگی امتحانش کنید . مواد مورد نياز: 6 پيمانه آرد ،2 پيمانه نمك ، 4 قاشق غذا خوري روغن ، آب گرم ، يك عدد بطري پلاستيكی ، پودر لباسشويي ، رنگ غذا ،سركه موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 18:3 توسط بچه ی اف سون |
|
|
با سلام مجدد دو نرم افزار برای استفاده ی شما عزیزان در این قسمت قابل دسترسی است . با نرم افزار اول که Chemexpert می باشد می توانید کارهای مختلفی از جمله موازنه ی واکنش های شیمیایی را انجام دهید . البته چون نسخه ی ارایه شده trial می باشد محدود بوده و فقط معادلاتی که حداکثر دارای سه واکنش دهنده و سه فراورده می باشد را می توان با آن موازنه کرد . البته این نرم افزار کارآیی های بسیار بیشتری دارد که خودتان در حین کار آنها را کشف خواهید کرد . برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید اما نرم افزار دوم که perlib 18a نام دارد در واقع یک جدول تناوبی فعال می باشد که با کلیک راست روی هر عنصر و انتخاب گزینه ی اول اطلاعات فراوان و جالبی در مورد آن عنصر به دست خواهید آورد . البته این نرم افزار هم کارآیی های بسیار بیشتری دارد که باز هم خودتان در حین کار آنها را کشف خواهید کرد . برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید امیدوارم به دردتان بخورد . بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:4 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام . برای تنوع این بار چند بازی ساده ی علمی را تحت عنوان شعبده بازی براتون گذاشتم که فکر کنم از سایت گروه شیمی یزد گرفتم یا یه جای دیگه ! خاطرم نیست . به هر حال جالبه : ● شعبده باز در يك لحظه آب را به نوشابه تبدل ميكند! شعبدهباز دو ليوان شيشهاي روي ميز دارد: يكي پر از آب، و ديگري به ظاهر خالي. او ابتدا يك جرعه از آب ليوان اول ميخورد، و بعد ادعا ميكند، كه چون دلش نوشابه ميخواهد، هماكنون در پيش چشم حاضران، باقي مانده آب را به نوشابه تبديل خواهد كرد! در اين موقع آب موجود در ليوان اول را به ليوان دوم ميريزد، و در اينجا به رنگ نوشابه در ميآيد، اين آزمايش چگونه است؟ ليوان اول واقعاً داراي آب خالص است، كه آزمايشگر يك جرعه از آن ميخورد، ولي به گودي ته ليوان دوم، از قبل 5 قطره تنتوريد ريخته است كه خشك شده و زياد به چشم نميخورد. و رنگ نوشابه به حل شدن تنتوريد در آب مربوط ميشود. در نمايش فوق ميتوان نوشابه بدست آمده را مجدداً به آب تبديل كرد. در اين صورت بايستي از قبل در ليوان ديگري مقداري آب ريخت، و در آن ربع گرم هيپوسولفيت سديم حل كرد. اگر اين مايع بيرنگ روي مايع رنگي شبيه نوشابه، كه از حل شدن تنتوريد در آب بدست ميآيد، ريخته شود، همديگر را خنثي ميكنند و مايع حاصل به طور كامل بيرنگ ميشود. دليل آزمايش اخير را ميتوان چنين توضيح داد، كه وقتي محلول هيپوسولفيت سديم را وارد محلول تنتوريد در آب ميكنيم، تتراتيونات سديم و يديد ايجاد ميشود، و محلول بيرنگ ميگردد. ● با يك ميله شيشهاي شمع روشن ميشود! باز هم شعبدهباز با يك نمايش عجيب و باور نكردني تماشاگران را غرق در شگفتي ميسازد. نمايشي كه اجراي آن كاملاً غيرممكن به نظر ميرسد. او شمعي را روي ميز قرار ميدهد، و نوك يك ميله شيشه خيلي معمولي (همزن) را به فتيله آن ميزند. شمع روشن ميشود! چرا؟ با آنكه نمايش خيلي خارقالعاده به نظر ميرسد، ولي اجرايش ساده است، به طوري كه شما نيز ميتوانيد موفق به انجام آن شويد. كافي است كه ابتدا وسايل زير را آماده كنيد: اولاً دو يا سه گرم كلرات پتاسيم، و همان مقدار قند، كه هر دو را به طور مجزا به صورت پودر در آوردهايد. ثانياً يك شمع درشت معمولي، كه حتيالامكان فتيله آن كمي كلفتتر از معمول باشد (اين شمع نبايد قبلاً مورد استفاده قرار گيرد). ثالثاً چند گرم اسيدسولفوريك خيلي غليظ، پس از تهيه اين وسائل، قبلاً فتيله را به كمك يك سوزن، كاملاً از هم باز كنيد، به طوري كه تارهاي آن جدا از هم باشند. سپس كلرات پتاسيم و قند را – كه به طور جداگانه در هاون كوبيده، و به صورت پودر نرم درآوردهايد – با هم مخلوط كنيد (اگر اين دو ماده را با هم در هاون خرد كنيد، امكان انفجار وجود دارد). اين مخلوط را از قبل روي فتيله شمع بريزيد، به طوري كه اين ذرات لابهلاي تارهاي فتيله را به خوبي پر كنند. و چون اين دو ماده سفيد بوده، و همرنگ فتيله شمع هستند، مسلماً كسي از اين آمادهسازي آگاه نخواهد بود. و حالا بدون اينكه كسي مطلع باشد، سر يك همزن شيشهاي را در اسيدسولفوريك غليظ فرو ببريد، و بلافاصله به فتيله شمع بزنيد. چون براده قند در مجاورت كلرات پتاسيم است، به كمك اسيد سولفوريك آتش خواهد گرفت، شمع روشن می شود. ● يك تردستي زيبا و دلپذير ديگر مربوط به علم شيمي نمايش سادهاي را كه در اينجا مطرح ميكنيم، در نوع خود خيلي تماشايي است. روي ميز نمايش سه ليوان بزرگ محتوي مايعات بيرنگي قرار دارند، كه آزمايشگر آنها را آب معرفي ميكند. يك پارچ شيشهاي نيز داراي مايع بنفش رنگ است. شعبدهباز روي هر يك از سه مايع بيرنگ، كمي از مايع بنفش ميريزد، مايع اول به رنگ بنفش درميآيد. مايع دوم به رنگ قرمز درميآيد، و مايع سوم سبز رنگ ميشود! چگونه اين تردستي انجام ميپذيرد؟ مواد لازم براي اجراي اين نمايش شگفتانگيز عبارتند از: يك برگ كلم قرمز، 100 سانتيمتر مكعب سركه سفيد، و مقداري سود كه در 100 سانتيمتر مكعب آب حل شده است. روش كار به اين ترتيب است، كه از قبل برگهاي كلم قرمز را به قطعات كوچك ببريد. آنها را در يك كاسه بريزيد، و رويش آب جوش اضافه كنيد، و مدت نيمساعت آن را ساكن نگه داريد. شما مايعي به رنگ بنفش خواهيد داشت. آن را از الك عبور دهيد، و در پارچ بریزید. و اما ليوان اول داراي 100 سانتيمتر مكعب سركه سفيد، و سومي سود حل شده در 100 سانتيمتر مكعب آب است. دليلش را هم به طور خلاصه توضيح ميدهيم: مايع بنفش رنگ، كه از برگ كلم قرمز به دست ميآيد، اگر در محيط اسيدي قرار گيرد، به رنگ قرمز درميآيد. در محيط قليايي سبز رنگ ميشود. و مسلماً در محيط خنثي رنگ خود (بنفش) را حفظ ميكند. همين! ● چرا شعله دست شعبدهباز را نميسوزاند؟ اين بار شعبدهباز اجراي نمایش را به عهده ميگيرد، كه هيچ تماشاگري با ديدن آن نميتواند از تعجب خودداري كند. و آن اينكه شعبدهباز در حضور مردم مايعي را در گودي دستش ميريزد. و بيآنكه به آن كبريت بزند، شعله آتش در كف دستش زبانه ميكشد. او در جلو سن قدم ميزند، و بدون احساس ناراحتي با تماشاگران صحبت ميكند، تا مايع تمام شود، و شعله فروكش كند. سپس دستش را با يك دستمال پاك ميكند، و به ادامه برنامهاش ميپردازد. چگونه اين كار ممكن است؟ در اينجا نيز شعبدهباز از علم شيمي استفاده ميكند، و هرگز از چشمبندي و مهارت دست، و وارونه جلوهدادن حقايق بهره نميبرد. شما نيز اگر علاقمند به اين گونه نمايشات علمي هستيد، كافي است كه ابتدا 12 سانتيمتر مكعب سولفيدكربن و 8 سانتيمتر مكعب تتراكلريدكربن تهيه كنيد. ابتدا آنها را خوب با هم مخلوط كنيد. سپس بدون اينكه كسي متوجه شود، دست خود را روي بخاري نيمگرم، و يا آجري كه روي اجاق برقي قرار دارد – و نظاير آن – گرم كنيد، و آنگاه مخلوط را در گودي دست خود بريزيد، در مدتي خيلي كوتاه مايع شروع به شعله كشيدن ميكند، البته اين سوختن با بوي خيلي زننده همراه نيست، و حتي ميتوان در داخل ساختمان نيز به اجراي آن اقدام كرد. يادآوري ميكنيم، در صورتي كه موقعيت مناسب نباشد تا شما قبلاً دستتان را تا آن حد گرم كنيد، ميتوانيد مايع دست خود را به كمك يك لوله شيشهاي مشتعل سازيد. يعني لوله شيشهاي را مدت كوتاهي روي شعله اجاق گاز بگيريد و داخل مايع قرار دهيد. اگر مواد تازه و مؤثر باشند، اين روشها براي مشتعل كردن آن كافي خواهد بود. در غير اينصورت كبريت بكشيد، و به فاصله كمي از آن نگه داريد، مايع شعلهور خواهد شد، اما دست شما آنقدر گرم نميشود، كه غيرقابل تحمل باشد. ● چرا آب از غربال پايين نميريزد؟ شعبدهباز يكي صافي مخصوص آشپزخانه به دست دارد، يك ظرف بزرگ شيشهاي نيز كه تا نصف محتوي آب است روي ميز قرار دارد، و كنار آن نيز يك پارچ شيشهاي پر از آب ديده ميشود. نمايشگر مقداري از آب پارچ ميخورد، و آنگاه صافي را بالاي ظرف بزرگ نگه داشته، و اظهار ميدارد: آب در غربال حمل كردن – برخلاف تصور عموم – كاري ساده است! و در اين موقع شروع به ريختن آب در داخل صافي ميكند. همه متوجه ميشوند، كه قطرهاي آب پايين نميريزد. به اين ترتيب تقريباً نصف آب پارچ را در توي صافي خالي ميكند. و پس از اينكه با شك و ترديد تمام، چند لحظه آن را روي ظرفشويي نگه ميدارد، به آرامي مقدار كمي آب از لبه صافي توي ظرف بزرگ خالي كرده، و خود صافي را هم داخل آب قرار ميدهد. سپس از يك تماشاگر نيز ميخواهد، كه وي نيز اين كار را تكرار كند و آن وقت مجدداً صافي را از توي ظرف خارج كرده، و به دست او ميدهد، و تماشاچي بقيه آب را در توي صافي ميريزد. مشاهده ميگردد، كه قطرهاي آب در غربال (صافي) باقي نمانده، و همه آن پايين ميريزد، دليل اين تردستي چيست؟ به طور خلي ساده، وقتي شعبدهباز آب را در صافي ميريزد، توي صافي يك كاسه شيشهاي بزرگ – از انواع پيركس – قرار دارد، كه خيلي نازك بوده، و غيرقابل رؤيت است. همچنين ظرف بزرگ شيشهاي و روي ميز محتوي آب خالص نيست، بلكه داراي «تتراكلريدكربن» و «بنزين» است. وقتي آب دو مايع به نسبتهاي مساوي با هم مخلوط شوند، ضريب شكست آن با ضريب شكست شيشه پيركس يكسان ميشود، و اشياي شيشهاي پيركس در داخل آن ديده نميشوند. شعبدهباز هنگام قرار دادن صافي در داخل مايع مزبور، آن را كمي ميچرخاند، تا از صافي خارج شده، و داخل مايع به طور معكوس قرار گيرد. پس اساس شعبدهبازي از اين قرار است: هنگامي كه شعبدهباز آب را در صافي ميريزد، كاسه پيركس توي آن قرار دارد، اما هنگامي كه از مايع درميآورد، تا آن را به تماشاگر بسپارد كاسه مزبور را توي مايع باقي ميگذارد. كه البته كسي متوجه آن نميشود. و مسلماً آب در نوبت تماشاچي از صافي به پايين ميريزد! ● آيا ميتوان شير را به نوشابه تبديل كرد؟ شعبدهباز ظرف نسبتاً بزرگي را كه محتوي شير است. به حاضران نشان ميدهد. سپس مقداري از آن را در يك ليوان ميريزد. بلافاصله شير در ليوان به صورت نوشابه درميآيد. اين كار چگونه ممكن است؟ واقعيت اين است كه، شعبدهباز از قبل، و دور از چشم حاضران، يك ليتر شير در يك ظرف شيشهاي ريخته، و به آن يك قاشق غذاخوري سود اضافه كرده، و خوب به هم زده است. و ليوان ديگر هم – كه به ظاهر خالي به نظر ميرسد – محتوي سه قطره محلول الكلي فنل فتالئين است، كه رويش چند قطره شربت كارامل نيز افزوده شده است (معمولاً ته اين ليوانها ضخيم بوده، و محفظه كوچكي در آن قسمت ايجاد شده است، و براي اينكه مواد ريخته شده در آنها ديده نشود، در پايينترين قسمت بدنه ليوان، يك حاشيه به رنگ سفيد زده ميشود، كه ظاهراً جنبه تزييني دارد). دليل آزمايش را ميتوان چنين توضيح داد كه، تغيير اسيديته محيط در ليوان دوم با شناساگر فنل فتالئين، و وجود شربت كارامل، سبب ميشود، كه تماشاگر تصور كند، شير به نوشابه تبديل شده است.
فقط خیلی احتیاط کنید . کار کردن با مواد شیمیایی چندان هم ساده و بی خطر نیست . به هیچ وجه مواد شیمیایی رو در دسترس بچه ها قرار ندهید و ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:36 توسط بچه ی اف سون |
|
|
هر شب بسان بچه ای با خلوتم سر می کنم می خندم و می گریم و صد کار دیگر می کنم گاهی میان مسجدم گاهی میان میکده یک چند غرق سجده ام گه میل ساغر می کنم می رقصم از بی خویشیم می نالم از تنهاییم گاهی دو چشم خویش با دریا برابر می کنم گاه وزیدن های غم با دست خونین دلم در بوستان سینه ام صد لاله پرپر می کنم من عاشقی دیوانه ام یا عاقلی فرزانه ام ؟ آخر چرا این درس ها مستانه از بر می کنم ارزان خریدی مهر من آسان بریدی دل ز من من درد دل های گران با ماه و اختر می کنم با سنگی از نفرین دل من طالب رمی توام گویی که آهنگ منا از سوی مشعر می کنم بچه هیئتی ۲۶/۹/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:2 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام
من هنوز بروز نشدم و دارم مطالب تاریخ های قبل رو که اینترنت نداشتم رو می کنم ! خدا قسمت همه ی دوستان بکنه امسال خانمم توفیق پیدا کرد مشرف بشه حج و اونجا نائب الزیاره و نائب الحج ما بود ! یکی دو روز مونده به رفتنش که بدجوری تو هوای اونجا بودم یه مثنوی گفتم که تقدیم می کنم : دلم امشب پر از غوغا و شور است دلم در حسرت یک شب حضور است دلم می لرزد از غم سینه ام چاک افق های نگاهم کنده از خاک عجب حال عجیبی دارم امشب دل زار و غریبی دارم امشب نمی دانم دل اینجا در غلاف است و یا در مکه مشغول طواف است خدایا بسته ی مهر و وفاتم میان مروه دنبال صفاتم من از اینجا تو را احرام بستم و یا شاید خیال خام بستم تو را لبیک می گویم تو پاکی تو از نا پاکیم اندوهناکی تو کوه رحمتی من ریگ مشعر منم مسکین و تو الله اکبر حدیثت رشک قرآن است گویی نگاهت عید قربان است گویی من اینجا رمی نفس خویش کردم دو چشمم را کنون درویش کردم که از من تا منا تنها قیامی است نه جاهی و نه نانی و نه نامی است من اینجا از خودم خود را بریدم اگر چه حج بیتت را ندیدم خدایا حج ما بی رنگ و بوی است که آب غسل آن هم آبروی است خدایا نام ما مسطور فرما مرا حجی چنین مقدور فرما بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:31 توسط بچه ی اف سون |
|
|
بازم سلام
یکشنبه ۲۶ آبان ۸۷ باز دعوت جلسه ی انجمن ادبی در مرکز تحقیقات زبان فارسی ایران و پاکستان بودم . جاتون خالی بود ! عده ی زیادی از ادیبان و ادب دوستان پارسی گوی دور هم جمع شده بودند تا در موضوع فردوسی و شاهنامه بگویند و بشنوند . من هم چون بضاعتی نداشتم به تقدیم یک مثنوی بسنده کردم . جسارت ما را اول حکیم طوس ببخشاید بعد شما : ستایش خدای جهان آفرین و بر این خدای و جهان آفرین ستایش مر او را که بیننده است کران تا کران آفریننده است سپس میستایم مه بهترین پیام آور نیک روی مهین محمد فرستاده ی فر نژاد بنی آدمی روی و یزدان نهاد وزان پس درودی به گردان دین یلان خداوندگار زمین درودی به نام آوران سرکشان فقیهان زاهد به دردی کشان به آن سربداران جویای نام به آن نکته گویان شیرین کلام که شیرینی روی رهن تبی است همه خود نمایی اختر شبی است ولی نغزگویی که شیرین لب است فروزنده ی اختران در شب است اگر نونواری به جامه خوش است مرا کهنه ی شاهنامه خوش است که در آن سخن همچو در سفته است حکیمی که شیرین سخن گفته است اگر تخمه ی سام نیرم نبود اگر پهلوانی چو رستم نبود و گر گیو و گودرز و اسفندیار نبودند بر چیرگی کامیار و یا طوس گردنکش نیک روی نبودی چو رهام استیزه جوی کنون ملک ایران سرای که بود چنین پاک جایی برای که بود کدامین شغال از چنین بیشه ای همی کرد بر خوردن اندیشه ای من ایرانیم زاده ی فر و جاه منم مرد میدان و شیر سپاه منم زاده ی پهلوانان گرد منم پور مردان بی خواب و خورد جهانی همه شور مردانگی بدرم به شمشیر فرزانگی من از بو علی ارث ها برده ام ز دستان رازی دوا خورده ام مرا سهروردی رفیق شب است سنایی مرا پیر شیرین لب است خم مثنوی راز سر مستیم شکاف اتم هسته ی هستیم اگر جد من رستم زابلی است دبیرم حسن زاده ی آملی است من اکنون دل از کینه ها شسته ام میان دل و دشنه بنشسته ام اگر صلح جویند اینک کتاب و گر کین بخواهند از ما شتاب مرا گر بپرسند از ننگ و نام چنین است اندیشه ام یک کلام: " دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود چو ایران مباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد " بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:6 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام این چن بیت رو شب میلاد امام رضا (ع) گفتم تا حالا رو دستم باد کرده بود !!
کاش میشد امشب بیام تو بارگات امام رضا این دلم گم بشه توی زائرات امام رضا کاش میشد بیام جلو سلام کنم بگی بیا منم از خوشحالی جون بدم به پات امام رضا دوست دارم نذر بکنم یه شب به خواب من بیای ببریم گوشه ی ایوون طلات امام رضا من همش نیگات کنم تو با یه خنده ی قشنگ بم بگی بچه قمی ناز نیگات ! امام رضا به خدا این شده آرزوم که از دست همه سر بذارم به ضریح باصفات امام رضا تو غریب الغربایی و منم اینجا غریب بد جوری تنگ شده این دلم برات امام رضا ۱۹/۸/۸۷ بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:31 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام دوستان
بالاخره بعد از چند ماه نبودن در اسلام آباد و بعد از اون قطعی اینترنت مجددا خدمت رسیدم . بسیاری از دوستان میدونند که متاسفانه اواخر تیر ماه امسال بطور غیر منتظره ای پدر عزیزم رو از دست دادم و سایه ی مهربان اون از سرم برداشته شد . پدری که بعد از یک عمر تلاش در جهت رفاه حال ما بچه ها در تنهایی و بدون حضور ما با سکته ای نابهنگام دعوت حق را لبیک گفت و به این ترتیب یکی از مادحان ذاکران و نوکران اهلبیت به خاکبوس آنان شتافت . خدایش بیامرزد و در پناه گیرد . عمرم به نوکری آن مه سپاه گذشت کنج ضریح شش جهت پادشاه گذشت شد لحظه لحظه خدمت ارباب توشه ام باقی هر آنچه که کردم به اشتباه گذشت به هر حال وظیفه ی خودم میدونم از همه ی عزیزانی که در مراسم کفن و دفن و همه ی مراسم یادبود آن عزیز حضور یافتند و مشارکت داشتند تشکر کنم . تشکر ویژه ای هم از همه ی بر و بچه های هیئت آل یاسین (ع) دارم که در نبود من برای خانواده ام پسری و سپس برای خودم برادری کردند و نگذاشتند کاری بر زمین بماند . خداوند جزای خیرشان دهاد . برای سنگ مزارش که جایی نداشت فقط یک بیت گفتم : یک عمر نوکری شاه بی کفن کردم تا رخت پادشاهی محشر به تن کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 20:40 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام . این غزلی که می بینید رو خیلی وقت پیش گفتم . اگه گفتید برای کی ؟ !!! بیا بیا که شقایق دوباره گل کرده است بیا که سینه ی عاشق دوباره گل کرده است بهار نیست ولیکن به دشت دیده ی تو هزار قامت باسق دوباره گل کرده است ز فتنه ای که تو داری امان نخواهم لیک ببین که داد خلایق دوباره گل کرده است مگو که حسن تو را در جهان شریکی هست بگو سلیقه ی خالق دوباره گل کرده است خبر به نرگس عذرا برید بهر خدای که خون دیده ی وامق دوباره گل کرده است بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:24 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام
جاتون خالی یکشنبه ۲۶ خرداد اینجا تو اسلام آباد جلسه ی انجمن ادبی فارسی با موضوع " بازتاب انقلاب اسلامی در ادبیات معاصر " با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان زبان فارسی پاکستان و علاقمندان زبان و ادب فارسی و جمعی از ایرانیان و نیز سفیر محترم جمهوری اسلامی در محل مرکز تحقیقات زبان فارسی اسلام آباد برگزار شد . این حقیر هم مجموعه رباعیات بهم پیوسته ی زیر رو اونجا تقدیم کردم . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید :
ما زاده ی سام و گیو و افریدونیم فرزند تهمتنیم و خود ایدونیم از لشکر زابلیم و در کوه احد هم قامت حمزه تا جگر در خونیم *** آرش به خدا برادر ما بوده است آن کاوه ی مارکش سر ما بوده است زآغاز مرید پور عبداللهیم زردشت اگر پیمبر ما بوده است *** با لشکر سلم و تور می جنگیدیم مردیم چو گستهم ولی جنگیدیم در بدر و حنین و خیبر و خندق هم همدوش محمد و علی جنگیدیم *** سهراب یلی ز قوم دیرینه ی ماست مالک طپشی ز قلب بی کینه ی ماست ما تیغ زبیر و گرز رستم داریم دل نازکی حذیفه در سینه ی ماست *** بوجهل و امیه را چو خاقان کشتیم مرحب کشتیم و دیو اکوان کشتیم در معرکه ی جهاد اکبر هم سخت آن نفس پلید را به ایمان کشتیم *** ما شور و شر خویش به می افکندیم سرسبزی خویش را به دی افکندیم ما بعد وفات مصطفی منزل خویش کندیم ز مکه و به ری افکندیم *** زان پس همه گونه فتنه و شر دیدیم از داغ گریختیم و آخر دیدیم سلمان محمدی ز ما بود ولی صد بولهب از بعد پیمبر دیدیم *** طوفان سیاه شب مهیب آمده بود گلواژه ی عاشقی غریب آمده بود زان مایه پلیدی و سیاهی حتی یلدای سکوت بی شکیب آمده بود *** نوروز خزانه شد ز دمسردی ما صد شب پره خسته شد ز شبگردی ما عثمانی و لبنان و فلسطین پژمرد از آنهمه بیدردی و نامردی ما *** ناگاه ستاره ای به مهتاب وزید بوی خوش عاشقی به مرداب وزید ناگاه درآمد از دل شب زالی کز هر قدمش نسیم سهراب وزید *** آمد قدحی به شادخواری دستش وز بهر ستیزه ذوالفقاری دستش پور علی و سبط محمد آمد وز هر دو گلی به یادگاری دستش *** آمد که بساط شب به هم ریزد و کرد آمد که علیه ظلم بستیزد و کرد نآمد به خلافت و امارت برسد آمد به عمل ز علم برخیزد و کرد *** زان پس همه تیره بختی ما سر شد وان گنبد قیرگون پر از اختر شد گلزار وطن به دیده گلبرگ کشید از بس که جوانه در رهش پرپر شد *** اینک شده باز وقت سربازی ما بگذشت سیاوشان به طنّازی ما ما را همه ی جهان پشیزی نبود گیرم که کنند قصد غمّازی ما *** ما زاده ی آفتاب عالمگیریم در رزم جوان و در سیاست پیریم ما همچو علی نمازمان سرمستی است واندر دل معرکه خود شمشیریم *** یا رب قدحی قرار ما را بفرست آن وعده ی آشکار ما را بفرست امّید فرج ز کار عالم نرود قدری گل انتظار ما را بفرست بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:20 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سال دوم هم سرآمد درد سر ها کم نشد دوستی در این سفر همرازتر از غم نشد سال دوم هم سرآمد فتنه ها پایان نیافت بید بدگویی به باد مهربانی خم نشد سال دوم هم سرآمد سرّ این دل کس ندید جانم از تن شد ولی از سینه ام ماتم نشد بر لبان لبخند خشکید و ز دلها عشق رفت هیچ کس در بذل یک جو معرفت حاتم نشد این همه درس و کلاس و مسجد و جشن و عزا همچو خورشید و فلک گشتند و کس آدم نشد می روم اما دلم از مهربانی ها تهی است هیچ کس چون من اسیر قهر این عالم نشد مسجد فیصل تو را امروز می گیرم گواه این دو سالم قدر یک آمد شد آهم نشد ! بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:0 توسط بچه ی اف سون |
|
|
ای کاش که قبر فاطمه پیدا بود یا زائر عارفی میان ما بود ای کاش که جای این همه هوچی باز دلسوخته ای همقدم مولا بود بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط بچه ی اف سون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه شیمیست آماتورم که عشق ادبیاتم و عشق صد تا چیز دیگه . اونقدرها مومن نیستم ولی بی دینی هم نمی کنم !
به قول اون شاعر ناز کاشی ! : خرده هوشی دارم سر سوزن ذوقی الانم حدود 30ماهه که اومدم اسلام آباد پاکستان و معلوم نیست تا کی اینجا باشم و کی از اینجا بیام !!! به هر حال گفتم این وبلاگ یه بهونه باشه برا دلنوشته هام ، چهار تا مطلب علمی ، دو تا دعوای فلسفی و … |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی علمی دلی همین که هست |
| نوشته های پیشین |
|
انتخوابات ! تسلیت به بهانه ی هفته ی معلم هارپ حالت های پنجم و ششم ماده پلاسما ساختمان لامپ اشعه ایکس چاکریم آبجی ! چگونه آتشفشان بسازیم ؟ دو نرم افزار شیمی |
|
RSS
|