![]() |
![]() |
|
| عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است/حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم |
![]() دیشب چو گذشتم از میان سکرات پر شد دل و دیده ام ز بوی نغمات دیدم که فرشتگان به هم می گفتند بر روح بلند و پاک بهجت صلوات بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:54 توسط بچه ی اف سون |
|
|
ای کاش که خویش را نمی سوزاندیم گلواژه ی عشق را نمی رویاندیم ای کاش در این زمانه ی بی مقدار دلهای کبوتران نمی شوراندیم ... بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 توسط بچه ی اف سون |
|
|
هر شب بسان بچه ای با خلوتم سر می کنم می خندم و می گریم و صد کار دیگر می کنم گاهی میان مسجدم گاهی میان میکده یک چند غرق سجده ام گه میل ساغر می کنم می رقصم از بی خویشیم می نالم از تنهاییم گاهی دو چشم خویش با دریا برابر می کنم گاه وزیدن های غم با دست خونین دلم در بوستان سینه ام صد لاله پرپر می کنم من عاشقی دیوانه ام یا عاقلی فرزانه ام ؟ آخر چرا این درس ها مستانه از بر می کنم ارزان خریدی مهر من آسان بریدی دل ز من من درد دل های گران با ماه و اختر می کنم با سنگی از نفرین دل من طالب رمی توام گویی که آهنگ منا از سوی مشعر می کنم بچه هیئتی ۲۶/۹/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:2 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام
من هنوز بروز نشدم و دارم مطالب تاریخ های قبل رو که اینترنت نداشتم رو می کنم ! خدا قسمت همه ی دوستان بکنه امسال خانمم توفیق پیدا کرد مشرف بشه حج و اونجا نائب الزیاره و نائب الحج ما بود ! یکی دو روز مونده به رفتنش که بدجوری تو هوای اونجا بودم یه مثنوی گفتم که تقدیم می کنم : دلم امشب پر از غوغا و شور است دلم در حسرت یک شب حضور است دلم می لرزد از غم سینه ام چاک افق های نگاهم کنده از خاک عجب حال عجیبی دارم امشب دل زار و غریبی دارم امشب نمی دانم دل اینجا در غلاف است و یا در مکه مشغول طواف است خدایا بسته ی مهر و وفاتم میان مروه دنبال صفاتم من از اینجا تو را احرام بستم و یا شاید خیال خام بستم تو را لبیک می گویم تو پاکی تو از نا پاکیم اندوهناکی تو کوه رحمتی من ریگ مشعر منم مسکین و تو الله اکبر حدیثت رشک قرآن است گویی نگاهت عید قربان است گویی من اینجا رمی نفس خویش کردم دو چشمم را کنون درویش کردم که از من تا منا تنها قیامی است نه جاهی و نه نانی و نه نامی است من اینجا از خودم خود را بریدم اگر چه حج بیتت را ندیدم خدایا حج ما بی رنگ و بوی است که آب غسل آن هم آبروی است خدایا نام ما مسطور فرما مرا حجی چنین مقدور فرما بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:31 توسط بچه ی اف سون |
|
|
بازم سلام
یکشنبه ۲۶ آبان ۸۷ باز دعوت جلسه ی انجمن ادبی در مرکز تحقیقات زبان فارسی ایران و پاکستان بودم . جاتون خالی بود ! عده ی زیادی از ادیبان و ادب دوستان پارسی گوی دور هم جمع شده بودند تا در موضوع فردوسی و شاهنامه بگویند و بشنوند . من هم چون بضاعتی نداشتم به تقدیم یک مثنوی بسنده کردم . جسارت ما را اول حکیم طوس ببخشاید بعد شما : ستایش خدای جهان آفرین و بر این خدای و جهان آفرین ستایش مر او را که بیننده است کران تا کران آفریننده است سپس میستایم مه بهترین پیام آور نیک روی مهین محمد فرستاده ی فر نژاد بنی آدمی روی و یزدان نهاد وزان پس درودی به گردان دین یلان خداوندگار زمین درودی به نام آوران سرکشان فقیهان زاهد به دردی کشان به آن سربداران جویای نام به آن نکته گویان شیرین کلام که شیرینی روی رهن تبی است همه خود نمایی اختر شبی است ولی نغزگویی که شیرین لب است فروزنده ی اختران در شب است اگر نونواری به جامه خوش است مرا کهنه ی شاهنامه خوش است که در آن سخن همچو در سفته است حکیمی که شیرین سخن گفته است اگر تخمه ی سام نیرم نبود اگر پهلوانی چو رستم نبود و گر گیو و گودرز و اسفندیار نبودند بر چیرگی کامیار و یا طوس گردنکش نیک روی نبودی چو رهام استیزه جوی کنون ملک ایران سرای که بود چنین پاک جایی برای که بود کدامین شغال از چنین بیشه ای همی کرد بر خوردن اندیشه ای من ایرانیم زاده ی فر و جاه منم مرد میدان و شیر سپاه منم زاده ی پهلوانان گرد منم پور مردان بی خواب و خورد جهانی همه شور مردانگی بدرم به شمشیر فرزانگی من از بو علی ارث ها برده ام ز دستان رازی دوا خورده ام مرا سهروردی رفیق شب است سنایی مرا پیر شیرین لب است خم مثنوی راز سر مستیم شکاف اتم هسته ی هستیم اگر جد من رستم زابلی است دبیرم حسن زاده ی آملی است من اکنون دل از کینه ها شسته ام میان دل و دشنه بنشسته ام اگر صلح جویند اینک کتاب و گر کین بخواهند از ما شتاب مرا گر بپرسند از ننگ و نام چنین است اندیشه ام یک کلام: " دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود چو ایران مباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد " بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:6 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام این چن بیت رو شب میلاد امام رضا (ع) گفتم تا حالا رو دستم باد کرده بود !!
کاش میشد امشب بیام تو بارگات امام رضا این دلم گم بشه توی زائرات امام رضا کاش میشد بیام جلو سلام کنم بگی بیا منم از خوشحالی جون بدم به پات امام رضا دوست دارم نذر بکنم یه شب به خواب من بیای ببریم گوشه ی ایوون طلات امام رضا من همش نیگات کنم تو با یه خنده ی قشنگ بم بگی بچه قمی ناز نیگات ! امام رضا به خدا این شده آرزوم که از دست همه سر بذارم به ضریح باصفات امام رضا تو غریب الغربایی و منم اینجا غریب بد جوری تنگ شده این دلم برات امام رضا ۱۹/۸/۸۷ بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:31 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام دوستان
بالاخره بعد از چند ماه نبودن در اسلام آباد و بعد از اون قطعی اینترنت مجددا خدمت رسیدم . بسیاری از دوستان میدونند که متاسفانه اواخر تیر ماه امسال بطور غیر منتظره ای پدر عزیزم رو از دست دادم و سایه ی مهربان اون از سرم برداشته شد . پدری که بعد از یک عمر تلاش در جهت رفاه حال ما بچه ها در تنهایی و بدون حضور ما با سکته ای نابهنگام دعوت حق را لبیک گفت و به این ترتیب یکی از مادحان ذاکران و نوکران اهلبیت به خاکبوس آنان شتافت . خدایش بیامرزد و در پناه گیرد . عمرم به نوکری آن مه سپاه گذشت کنج ضریح شش جهت پادشاه گذشت شد لحظه لحظه خدمت ارباب توشه ام باقی هر آنچه که کردم به اشتباه گذشت به هر حال وظیفه ی خودم میدونم از همه ی عزیزانی که در مراسم کفن و دفن و همه ی مراسم یادبود آن عزیز حضور یافتند و مشارکت داشتند تشکر کنم . تشکر ویژه ای هم از همه ی بر و بچه های هیئت آل یاسین (ع) دارم که در نبود من برای خانواده ام پسری و سپس برای خودم برادری کردند و نگذاشتند کاری بر زمین بماند . خداوند جزای خیرشان دهاد . برای سنگ مزارش که جایی نداشت فقط یک بیت گفتم : یک عمر نوکری شاه بی کفن کردم تا رخت پادشاهی محشر به تن کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 20:40 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام . این غزلی که می بینید رو خیلی وقت پیش گفتم . اگه گفتید برای کی ؟ !!! بیا بیا که شقایق دوباره گل کرده است بیا که سینه ی عاشق دوباره گل کرده است بهار نیست ولیکن به دشت دیده ی تو هزار قامت باسق دوباره گل کرده است ز فتنه ای که تو داری امان نخواهم لیک ببین که داد خلایق دوباره گل کرده است مگو که حسن تو را در جهان شریکی هست بگو سلیقه ی خالق دوباره گل کرده است خبر به نرگس عذرا برید بهر خدای که خون دیده ی وامق دوباره گل کرده است بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:24 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام
جاتون خالی یکشنبه ۲۶ خرداد اینجا تو اسلام آباد جلسه ی انجمن ادبی فارسی با موضوع " بازتاب انقلاب اسلامی در ادبیات معاصر " با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان زبان فارسی پاکستان و علاقمندان زبان و ادب فارسی و جمعی از ایرانیان و نیز سفیر محترم جمهوری اسلامی در محل مرکز تحقیقات زبان فارسی اسلام آباد برگزار شد . این حقیر هم مجموعه رباعیات بهم پیوسته ی زیر رو اونجا تقدیم کردم . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید :
ما زاده ی سام و گیو و افریدونیم فرزند تهمتنیم و خود ایدونیم از لشکر زابلیم و در کوه احد هم قامت حمزه تا جگر در خونیم *** آرش به خدا برادر ما بوده است آن کاوه ی مارکش سر ما بوده است زآغاز مرید پور عبداللهیم زردشت اگر پیمبر ما بوده است *** با لشکر سلم و تور می جنگیدیم مردیم چو گستهم ولی جنگیدیم در بدر و حنین و خیبر و خندق هم همدوش محمد و علی جنگیدیم *** سهراب یلی ز قوم دیرینه ی ماست مالک طپشی ز قلب بی کینه ی ماست ما تیغ زبیر و گرز رستم داریم دل نازکی حذیفه در سینه ی ماست *** بوجهل و امیه را چو خاقان کشتیم مرحب کشتیم و دیو اکوان کشتیم در معرکه ی جهاد اکبر هم سخت آن نفس پلید را به ایمان کشتیم *** ما شور و شر خویش به می افکندیم سرسبزی خویش را به دی افکندیم ما بعد وفات مصطفی منزل خویش کندیم ز مکه و به ری افکندیم *** زان پس همه گونه فتنه و شر دیدیم از داغ گریختیم و آخر دیدیم سلمان محمدی ز ما بود ولی صد بولهب از بعد پیمبر دیدیم *** طوفان سیاه شب مهیب آمده بود گلواژه ی عاشقی غریب آمده بود زان مایه پلیدی و سیاهی حتی یلدای سکوت بی شکیب آمده بود *** نوروز خزانه شد ز دمسردی ما صد شب پره خسته شد ز شبگردی ما عثمانی و لبنان و فلسطین پژمرد از آنهمه بیدردی و نامردی ما *** ناگاه ستاره ای به مهتاب وزید بوی خوش عاشقی به مرداب وزید ناگاه درآمد از دل شب زالی کز هر قدمش نسیم سهراب وزید *** آمد قدحی به شادخواری دستش وز بهر ستیزه ذوالفقاری دستش پور علی و سبط محمد آمد وز هر دو گلی به یادگاری دستش *** آمد که بساط شب به هم ریزد و کرد آمد که علیه ظلم بستیزد و کرد نآمد به خلافت و امارت برسد آمد به عمل ز علم برخیزد و کرد *** زان پس همه تیره بختی ما سر شد وان گنبد قیرگون پر از اختر شد گلزار وطن به دیده گلبرگ کشید از بس که جوانه در رهش پرپر شد *** اینک شده باز وقت سربازی ما بگذشت سیاوشان به طنّازی ما ما را همه ی جهان پشیزی نبود گیرم که کنند قصد غمّازی ما *** ما زاده ی آفتاب عالمگیریم در رزم جوان و در سیاست پیریم ما همچو علی نمازمان سرمستی است واندر دل معرکه خود شمشیریم *** یا رب قدحی قرار ما را بفرست آن وعده ی آشکار ما را بفرست امّید فرج ز کار عالم نرود قدری گل انتظار ما را بفرست بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:20 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سال دوم هم سرآمد درد سر ها کم نشد دوستی در این سفر همرازتر از غم نشد سال دوم هم سرآمد فتنه ها پایان نیافت بید بدگویی به باد مهربانی خم نشد سال دوم هم سرآمد سرّ این دل کس ندید جانم از تن شد ولی از سینه ام ماتم نشد بر لبان لبخند خشکید و ز دلها عشق رفت هیچ کس در بذل یک جو معرفت حاتم نشد این همه درس و کلاس و مسجد و جشن و عزا همچو خورشید و فلک گشتند و کس آدم نشد می روم اما دلم از مهربانی ها تهی است هیچ کس چون من اسیر قهر این عالم نشد مسجد فیصل تو را امروز می گیرم گواه این دو سالم قدر یک آمد شد آهم نشد ! بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:0 توسط بچه ی اف سون |
|
|
ای کاش که قبر فاطمه پیدا بود یا زائر عارفی میان ما بود ای کاش که جای این همه هوچی باز دلسوخته ای همقدم مولا بود بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط بچه ی اف سون |
|
|
به بهانه ی سفر برخی دوستان در آستانه ی سال نو به مناطق جنگی جنوب : اینجا ز هوا گل شرر می بارد از خط پرنده بال و پر می بارد با بی خبران بگو که در مسجد شهر از اوج مناره ها خبر می بارد بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:21 توسط بچه ی اف سون |
|
|
تو را امیر ولا می زند صلا که بیا
امام عاطفه ها می زند صلا که بیا تمام حجم جهان جمع می شود اینجا و ارض کرب و بلا می زند صلا که بیا صفیر عقل تو را نهی می کند که مرو دلیل عشق تو را می زند صلا که بیا اگر نبود تو را گوش هوش بگشا چشم صدای پای خدا می زند صلا که بیا نمانده بر تنم از درد و داغ زنهاری و چشم بر سر پا می زند صلا که بیا خدای را به که گویم که چند گاهی هست که ارض کرب و بلا می زند صلا که بیا دو تا بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 12:44 توسط بچه ی اف سون |
|
|
یا رب از شیمی چنین جان و دلم را خون مکن با اسید درس ما را کربونیزاسیون مکن دل خوشی مان هست بودن در محیط آبکی غلظت اینجا کشت ما را بیش از این افزون مکن عضو عضوم پاره شد از این فشار بی امان با چنین برقی خدا ما را یونیزاسیون مکن تا نگشتم کمپلکس اینجا نیاسودم دمی از میان این همه لیگاند مرا بیرون مکن طبع جوشان من از جور زمان جامد شده مرحمت کن بیش از اینم هیدروژناسیون مکن روح ما شادابیش را با فراموشی سپرد این قدر گاز پریشانی بدین پیستون مکن گشته ام چون کاغذی کافتد به ظرف HCl خارجم کن زین بشر ، بیشم فلوتاسیون مکن اربیتال صبر پر شد از هزاران درد و رنج اربیتال ضد صبرم را پر از افسون مکن گفت این چاکر یک از میلیون مصیبت های خویش این مونومر را خدا پولیمریزاسیون مکن عشق شعر از ما گرفتی عشق خود از ما مگیر بارالها هر چه خواهی کن ولیکن اون مکن بچه هیئتی ( ۱۳۷۱ ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 0:23 توسط بچه ی اف سون |
|
|
ای بابا دستشویی رفتن که اجازه نمی خواهد برو ولی نه صبر کن بذار بپرسم ! بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:5 توسط بچه ی اف سون |
|
|
کوچکترید از آنکه مرا زیر و رو کنید کامران رسول زاده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 19:19 توسط بچه ی اف سون |
|
|
در زدم و گفت کیست ؟ گفتمش ای دوست دوست گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست دوست گفت اگر دوستی از چه در این پوستی ؟ دوست که در پوست نیست گفتمش ای دوست دوست استاد معینی کرمانشاهی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:37 توسط بچه ی اف سون |
|
|
در زد
پرسیدم : به چه کار آمده ای ؟ گفت : فقط به در زدن ! و رفت . و من ماندم و در و دیگر هیچ ! بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:52 توسط بچه ی اف سون |
|
|
اینجا اسلام آباد است شهر گل ها و کلاغ ها و میمون ها اینجا همه پلیس اند و همه لباس پلیس دارند و بعضی ندارند ! اینجا آن قدر کلاغ است که اگر یک کلاغ ینشیند چهل کلاغ برمی خیزند ! و کسی چه می داند که کلاغ ها برای چه به پرواز در می آیند ؟! و برای که خبر می برند ؟! و کسی چه می داند که اسلام آباد چه شهری است ! و من اینجا چه می کنم ؟ میان گل ها و کلاغ ها و میمون ها !! بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:49 توسط بچه ی اف سون |
|
|
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:55 توسط بچه ی اف سون |
|
|
پاچه خواران دغل چون پاچه خواری می کنند بوته ی بی بتّگی را آبیاری می کنند روزهاشان می رود در حسرت یک شب خمار در هوای زین یابو خر سواری می کنند گر چه می جوشند اینان با صغیر و با کبیر هم به اصغر هم به اکبر کج مداری می کنند پاچه می لیسند و ملّق می زنند و می چرند توله ی ترشیده ی سگ خواستگاری می کنند بر خدا باید پناه آورد زین کردارها کاین سخیفان از سر بی کردگاری می کنند ای خوشا آنانکه با یک نیشخند نیشدار در چنین هنگامه هایی بردباری می کنند بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:33 توسط بچه ی اف سون |
|
|
ما را تو به خاطری همه روز یک روز تو نیز یاد ما کن برخیز و در سرای بربند بنشین و قبای بسته وا کن شیخ اجل سعدی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 17:9 توسط بچه ی اف سون |
|
|
شاهد بیمایه بنشین پرده ی عرضت مدر کاندر این وادی چو گردی یک نفر ستار نیست گر چه جز تلخی ندیدیم از محبت ها ولی شکوه از نا مردمی ها شکوه از دلدار نیست . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:56 توسط بچه ی اف سون |
|
|
هزاران دیده می خواهم پر از اشک که در روز وداعت کارم آید هزاران دیده هم باور ندارم که یارد در غمت غمخوارم آید نه داغ دوریت در وهم گنجد نه یارایی به رفتن یارم آید خدایا باغبان را گو که لختی برای دیدن گلزارم آید اگر گل را نمی گیرد در آغوش پی برچیدن از گل خارم آید منم آن شاهد زخمی که تا شام سوار نیزه ها دلدارم آید در این دنیای وانفسا تو گویی نشان مصطفی زُنّارم آید
بچه هیئتی ( شام غریبان ۸۶ ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 19:59 توسط بچه ی اف سون |
|
|
در فضای سینه ها گویی کمی احساس نیست گلشن خار و خس است اینجا شمیم یاس نیست گر چه می خوانند مردم روضه ی قطع یمین ذکر حاجت خواهی است این روضه ی عباس نیست چشم ها پر اشک و دامن ها تر و دل ها کباب ذکر محبوب خدا در خورد هر خناس نیست سینه سوزان آمدیم و سینه سوزان می رویم چاره ای جز " قل اعوذ " ما " برب الناس " نیست مجلس عشق است اینجا تیغ ها آهیخته روی هر نازک تنی شایسته ی آماس نیست هر که می گوید " انا الحق " دار می باید زدن هر علمداری علمدار حسین عباس نیست
بچه هیئتی ( شب تاسوعای ۸۶ ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:6 توسط بچه ی اف سون |
|
|
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
برصخره از سیب زنخ برمی توان دید خورشید را بر نیزه کمتر می توان دید
در جام من می پیش تر کن ساقی امشب با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب
بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند می ده حریفانم صبوری می توانند
این تازه رویان کهنه رندان زمینند با ناشکیبایان صبوری را قرینند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم من زخم دارم من صبوری کی توانم
تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک ساقی سلامت این صبوران را مبارک
من زخمهای کهنه دارم بی شکیبم من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من با صبوری کینه دیرینه دارم من زخم داغ آدم اندرسینه دارم
من زخمدار تیغ قابیلم برادر میراث خوار رنج هابیلم برادر
یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه یحیی! مرا یحیی برادر بود در چاه
از نیل با موسی بیابانگرد بودم بر دار با عیسی شریک درد بودم
من با محمد از یتیمی عهد کردم با عاشقی میثاق خون در مهد کردم
بر ثور شب با عنکبوتان می تنیدم در چاه کوفه وای حیدر می شنیدم
بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم عمار وَش چون ابر و دریا مویه کردم
تاوان مستی همچو اشتر باز راندم با میثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخی صبر خدا در جام دارم صفرای رنج مجتبی در کام دارم
من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم من با حسین از کربلا شبگیر کردم
آن روز در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
فریادهای خسته سر بر اوج میزد وادی به وادی خون پاکان موج میزد
بی درد مردم ما خدا، بی درد مردم نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم
از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم
از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند
نوباوه گان مصطفی را سربریدند مرغان بستان خدا را سربریدند
دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم چون بیوه گان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما
استاد علی معلم دامغانی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 16:8 توسط بچه ی اف سون |
|
|
در زمانی که به فرزانه دلان مأمن و راحت جان ویرانه است عاقل آن است که دیوانه شود هر که دیوانه نشد دیوانه است ! بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:39 توسط بچه ی اف سون |
|
|
توشه ای هیچ نماند
و در این راه غریب ز سکوت دل من پرده برداشته اند کاج هم سر به هوا عزت خویش به رخ می کشدم پای در گل شده ام دست بر دل به فراسوی زمان می نگرم و در آیینه ی چشم هیچ رنگی ز صمیمیت نیست غربت درد مرا کاش می شد به سکوتی بفشرد کاش می شد که یکی از در صبح قصه ی گم شده ام را می خواند .
بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 13:52 توسط بچه ی اف سون |
|
|
سلام همونطور که قبلا گفتم زیارت پر فیض ناحیه مقدسه چنانچه از اسمش پیداست از ناحیه ی مقدسه ی امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) صادر شده و دارای مضامین بسیار بلند و عالیه که هر کی یه بار بخوندش دیگه ول کنش نیست . تو این اولین مطلبی که بناست در مورد این زیارت با حال بنویسم می خوام یه آمار از کل جمله های زیارت و موضوعات اونها بدم چون در نوع خودش جالبه . میدونید این زیارت جون میده برای کسانی که می خوان علاوه بر ذکر مصیبت سید الشهدا ( ع ) با شخصیت و ابعاد وجودی اون حضرت آشنا بشن چون همونطور که خواهید دید بیشترین تعداد جملاتش در وصف حالات و خصوصیات امامه و این یعنی شناختن امام و معرفت اون از گریه کردن بر مصائبش افضل است . و وقتی این مطلب ارزشمندتر میشه که بدونی این توصیفات رو یه آدم معمولی نکرده بلکه از زبان یک معصوم در مورد یک معصوم دیگه بیان شده . فعلا آمار رو داشته باش :
توجه کردید ؟ البته بعضی از جملات شاید انتخاب موضوع براشون مشکل باشه ولی در مجموع این طوریه . صفاتی از امام تو این زیارت می خونیم که شاید تا حالا در مورد هیچ کس به گوشمون نخورده باشه ! عالی عالی عالی ! مثلا : تحوط الهدی و تنصره و تبسط العدل و تنشره و تنصر الدین و تظهره و تکف العابث و تزجره و تاخذ للدنی من الشریف و تساوی فی الحکم بین القوی و الضعیف کنت ربیع الایتام و عصمة الانام و ... خوب تا اینجا رو داشته باش تا فردا . انشاء الله . |
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:9 توسط بچه ی اف سون |
|
|
« دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما » چیست تدبیر ای حریفان جز که خون پالا شویم همچو میثم تا غرور آباد غم بالا شویم مرشد ما آبرو را در کف خمّار داد چون علی درد دلش را بر دل عمّار داد نیست روزی کز هجوم فتنه در او نیست راز گوش زهرایی نمانده ست ار نه می گوییم باز سینه دف شد در عزاداریّ و تنبوری نبود هر چه گشتیم ای علی زهرات را گوری نبود سیر می کردیم عمری در میان ذهن و عین تا رسیدیم عاقبت در زینبستان حسین فتح این منزل بدون تشنگی بردن نبود بر جگرسوزی حریفی از حسن احسن نبود فتح این منزل نمیدانی چه دردی داشته است طاقت آن زهر زهرایی چه مردی داشته است با تو این اسرار گفتن بر صلاح کار نیست هر دلاویزی کمند طرّه ی دلدار نیست سرّ این اسرار گفتن با سکینه ماندن است هجرت خون بعد عمری در مدینه ماندن است ور نه هر ناشسته رویی را بدین جا بار نیست یار ما با هر نوافل خوان پیری یار نیست سرّ این اسرار گویی سالها خون خوردن است کاروان شام را از مکّه بیرون بردن است با تو این اسرار گفتن در بیابان منعمی است کشتی پر مایه بردن با نسیم موسمی است گر چه می دانم که مستی ، مست یک شعر تری گر چه می دانم به یاد بضعه ی پیغمبری گر چه در دل سوز داری بر جگر داغ فراق گر چه خون دیده کردی خونبهای اشتیاق لیکن این آتش فشانی همچو مقتل خواندن است زندگی را چون حیات فاطمه سوزاندن است هر کسی را تاب این آتش نباشد هوش دار پند نغزی گفتمت پیوسته اش در گوش دار تاب این آتش ندارد جز دل سرگشته ای چون علی اصغر در آغوش پدر برگشته ای این هیاهویی که بینی صورت است و نیست بیش نیست معنی هر که را چون مار می پیچد به خویش این هیاهو بستن دست است در شوریدگی این شهادت خواندن مرگ است بر یک زندگی بی هیاهو کار دل را پیش بردن بهتر است با وجود صد هوس در خویش مردن بهتر است مرده ام من لیک چشمم ، چشم بازی می کند مژّه ام از مژّه ای افسانه سازی می کند این زبان می چرخد امّا بر زبان حال نیست با نکیر و منکرم اندیشه ی اعمال نیست سینه می سوزاندم در آتشی افروخته این منم بر باره با زین و یراقی سوخته من بدین دلبستگی ها بسته ام تشویش دار وعده ی « لا تقنطوا » حقّ است لیک اندیش دار حرف ما لاف خدایی دارد ای جان هوش باش در میان این هیاهو لحظه ای خاموش باش ******* ای خوشا تخت امارت باشد امّا بر سکوت ای خوشا درماندگیّ و زاری ، امّا در قنوت ای خوشا آواره گشتن لیک در گیسوی یار ای خوشا مشق جنون با قامت دلجوی یار گوش هوشت گر نباشد گوش دل را باز کن گفت و گوی دیده و آیینه را آغاز کن این سرآغاز شهود است ای پسر آگاه باش شاهد معراج یوسف از میان چاه باش یک جهان در بین چاه است و کسی آگاه نیست هیچ کس واقف بر اسرار حریم الله نیست دیده را چون باز کردی جز حقایق منگری عالمی گل هست امّا جز شقایق منگری دیده را هم چون شقایق سینه ای افروخته است در میان سینه هم از داغ غیرت سوخته است تا لهیب نفس می سوزاندش بر حال نیست دیده پر خون است جانا در خیال خال نیست پرده ی این دیده جز با نخوتت دمساز نیست معرفت را جز ز خود بیگانگی ها راز نیست جان بی پروای من پروای بی خویشی مکن در چنین هنگامه هایی راحت اندیشی مکن سخت روزی باشد امروزت که بختی یار نیست یا که بختی هست و از بخت بدت بیدار نیست یال و کوپالت بنازم گر چه بی بال و پری همّتی باید که بینی طاق نیلی را سری همّتی باید که گردون طاق ابرویت شود یک جهان حسرت شمار پیچش مویت شود ای به مردی ناز شمشیرت چو شکّر در کلام ای بنازم ناز شمشیرت که شیری والسّلام . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:57 توسط بچه ی اف سون |
|
|
السلام علیک یا مولای یا ابا عبدالله الحسین وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار باز محرمی دیگر رسید و دل دلسوختگان حرارتی داشت ، شرری گرفت ، سوخت و مشام جانها را ، چون عود که بسوزد ، معطر کرد .یادش به خیر کوچه پس کوچه های بچگی هامان که با چه شوری به پیشواز این ماه و مسافران سر به نیزه اش می رفتیم ! آذین می بستیم ، چراغان می کردیم ، پیراهن های تمیز و اتو کشیده می پوشیدیم و ... ولی همه مشکی و همه پر احساس و ... چه بویی می داد محرم ! اما الان تو دهلیز های تنگ و تاریک عالم قرن بیست و یکمی ...ولش کن . عکس بالا پوستر مراسم قرائت زیارت ناحیه مقدسه است که امسال هم مثل ۷ سال گذشته به همت بر وبچه های هیئت آل یاسین ( ع ) در شهر قم بر پا میشه و چه باحال و با شکوه ! امسال سال دومیه که من توفیق ندارم تو مجلس باشم چون گفتم که تو اسلام آبادم ولی پارسال به لطف یکی از بچه ها هر روز در جریان مراسم قرار می گرفتم اونم تصویری ! امسال هم قول داده رو وبلاگ خودش گزارش مراسم رو بده . البته ما پارسال به لطف بچه های هیئت که ۷۰ تا کتاب زیارت رو برام پست کردن این مراسم رو اینجا هم برگزار کردیم ولی مسجد الوندیه ی قم یه چیز دیگه ایه !!! گفتم یه کاری کنم منم از قافله ی رفقا که افتخار نوکری مجلس آقا رو دارن عقب نیفتم . برای همین تصمیم گرفتم اگه توفیق پیدا شد هر روز یکی دو فراز از این زیارت عالی که بنا به اسناد متقن از سوی ولی عصر ( عج ) در وصف و رثای جد شهیدش وارد شده رو بیارم و باب یه بحث رو باز کنم . از کجا معلوم شاید به یه دردی خورد . خوب فعلا بسه تا فردا . خیلی التماس دعا داریم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:32 توسط بچه ی اف سون |
|
شاعر : بچه هیئتی |
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:16 توسط بچه ی اف سون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه شیمیست آماتورم که عشق ادبیاتم و عشق صد تا چیز دیگه . اونقدرها مومن نیستم ولی بی دینی هم نمی کنم !
به قول اون شاعر ناز کاشی ! : خرده هوشی دارم سر سوزن ذوقی الانم حدود 30ماهه که اومدم اسلام آباد پاکستان و معلوم نیست تا کی اینجا باشم و کی از اینجا بیام !!! به هر حال گفتم این وبلاگ یه بهونه باشه برا دلنوشته هام ، چهار تا مطلب علمی ، دو تا دعوای فلسفی و … |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی علمی دلی همین که هست |
| نوشته های پیشین |
|
انتخوابات ! تسلیت به بهانه ی هفته ی معلم هارپ حالت های پنجم و ششم ماده پلاسما ساختمان لامپ اشعه ایکس چاکریم آبجی ! چگونه آتشفشان بسازیم ؟ دو نرم افزار شیمی |
|
RSS
|