![]() |
![]() |
|
| عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است/حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم |
|
سلام
جاتون خالی یکشنبه ۲۶ خرداد اینجا تو اسلام آباد جلسه ی انجمن ادبی فارسی با موضوع " بازتاب انقلاب اسلامی در ادبیات معاصر " با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان زبان فارسی پاکستان و علاقمندان زبان و ادب فارسی و جمعی از ایرانیان و نیز سفیر محترم جمهوری اسلامی در محل مرکز تحقیقات زبان فارسی اسلام آباد برگزار شد . این حقیر هم مجموعه رباعیات بهم پیوسته ی زیر رو اونجا تقدیم کردم . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید :
ما زاده ی سام و گیو و افریدونیم فرزند تهمتنیم و خود ایدونیم از لشکر زابلیم و در کوه احد هم قامت حمزه تا جگر در خونیم *** آرش به خدا برادر ما بوده است آن کاوه ی مارکش سر ما بوده است زآغاز مرید پور عبداللهیم زردشت اگر پیمبر ما بوده است *** با لشکر سلم و تور می جنگیدیم مردیم چو گستهم ولی جنگیدیم در بدر و حنین و خیبر و خندق هم همدوش محمد و علی جنگیدیم *** سهراب یلی ز قوم دیرینه ی ماست مالک طپشی ز قلب بی کینه ی ماست ما تیغ زبیر و گرز رستم داریم دل نازکی حذیفه در سینه ی ماست *** بوجهل و امیه را چو خاقان کشتیم مرحب کشتیم و دیو اکوان کشتیم در معرکه ی جهاد اکبر هم سخت آن نفس پلید را به ایمان کشتیم *** ما شور و شر خویش به می افکندیم سرسبزی خویش را به دی افکندیم ما بعد وفات مصطفی منزل خویش کندیم ز مکه و به ری افکندیم *** زان پس همه گونه فتنه و شر دیدیم از داغ گریختیم و آخر دیدیم سلمان محمدی ز ما بود ولی صد بولهب از بعد پیمبر دیدیم *** طوفان سیاه شب مهیب آمده بود گلواژه ی عاشقی غریب آمده بود زان مایه پلیدی و سیاهی حتی یلدای سکوت بی شکیب آمده بود *** نوروز خزانه شد ز دمسردی ما صد شب پره خسته شد ز شبگردی ما عثمانی و لبنان و فلسطین پژمرد از آنهمه بیدردی و نامردی ما *** ناگاه ستاره ای به مهتاب وزید بوی خوش عاشقی به مرداب وزید ناگاه درآمد از دل شب زالی کز هر قدمش نسیم سهراب وزید *** آمد قدحی به شادخواری دستش وز بهر ستیزه ذوالفقاری دستش پور علی و سبط محمد آمد وز هر دو گلی به یادگاری دستش *** آمد که بساط شب به هم ریزد و کرد آمد که علیه ظلم بستیزد و کرد نآمد به خلافت و امارت برسد آمد به عمل ز علم برخیزد و کرد *** زان پس همه تیره بختی ما سر شد وان گنبد قیرگون پر از اختر شد گلزار وطن به دیده گلبرگ کشید از بس که جوانه در رهش پرپر شد *** اینک شده باز وقت سربازی ما بگذشت سیاوشان به طنّازی ما ما را همه ی جهان پشیزی نبود گیرم که کنند قصد غمّازی ما *** ما زاده ی آفتاب عالمگیریم در رزم جوان و در سیاست پیریم ما همچو علی نمازمان سرمستی است واندر دل معرکه خود شمشیریم *** یا رب قدحی قرار ما را بفرست آن وعده ی آشکار ما را بفرست امّید فرج ز کار عالم نرود قدری گل انتظار ما را بفرست بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:20 توسط بچه ی اف سون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه شیمیست آماتورم که عشق ادبیاتم و عشق صد تا چیز دیگه . اونقدرها مومن نیستم ولی بی دینی هم نمی کنم !
به قول اون شاعر ناز کاشی ! : خرده هوشی دارم سر سوزن ذوقی الانم حدود 30ماهه که اومدم اسلام آباد پاکستان و معلوم نیست تا کی اینجا باشم و کی از اینجا بیام !!! به هر حال گفتم این وبلاگ یه بهونه باشه برا دلنوشته هام ، چهار تا مطلب علمی ، دو تا دعوای فلسفی و … |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی علمی دلی همین که هست |
| نوشته های پیشین |
|
انتخوابات ! تسلیت به بهانه ی هفته ی معلم هارپ حالت های پنجم و ششم ماده پلاسما ساختمان لامپ اشعه ایکس چاکریم آبجی ! چگونه آتشفشان بسازیم ؟ دو نرم افزار شیمی |
|
RSS
|