![]() |
![]() |
|
| عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است/حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم |
|
کاش می شد دست در زلف پریشانت کنم کاش می شد با نگاه خیره حیرانت کنم کاش می شد یک نفس بر آسمان سینه ات چون شهابی بگذرم ستار بارانت کنم کاش ویران سازم این شهر شقایق سوز را چون دلم آواره ی کوه و بیابانت کنم کاش می شد بشکنم سد سکوتت را که باز در نوای عاشقی چون سینه سرخانت کنم کاش می دیدم سر زلفت به تاراج نسیم تا تمام عندلیبان را غزلخوانت کنم کاش می شد با نگاهی در دلت جاری شوم رخنه قدر سوزنی در دین و ایمانت کنم کاش می بستی زبانم را به جادوی لبت تا مبادا خون خود را در گریبانت کنم بچه هیئتی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۸۸ساعت 21:0 توسط بچه ی اف سون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه شیمیست آماتورم که عشق ادبیاتم و عشق صد تا چیز دیگه . اونقدرها مومن نیستم ولی بی دینی هم نمی کنم !
به قول اون شاعر ناز کاشی ! : خرده هوشی دارم سر سوزن ذوقی سال 85 تا 88 هم اسلام آباد پاکستان بودم و ... به هر حال گفتم این وبلاگ یه بهونه باشه برا دلنوشته هام ، چهار تا مطلب علمی ، دو تا دعوای فلسفی و … |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی علمی دلی همین که هست |
| پیوندها |
|
وبلاگ علی اکبر رائفی پور |
|
RSS
|