![]() |
![]() |
|
| عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است/حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم |
|
زیر باران زیر بارکنای عشق آیتی خفته است در معنای عشق زیر باران روی معنی رفتن است فی رقاب العشق دعنی رفتن است زیر باران هر چه گفتی شعر نیست جز حیا از هر که گفتی شعر نیست گفت من تنها همین یک گفته است زیر باران گفتنی ها خفته است شعر گفتن ترکتازی کردن است با خدا آیینه بازی کردن است کس ز کنه شعر ما آگاه نیست شعر جز نقل حریم الله نیست قبض و بسط دیدگانت را مپیچ تا در این آیینه شه بینی و هیچ وارثان عشق را تصویر نیست حالت تنهایی شبگیر نیست کس در این حالت شکیبایی نکرد هیچ کس اظهار دانایی نکرد هیچ شمشادی خرامان تر نشد از تب والا پریشان تر نشد ای صفای سینه ات در خون شده فتنه ی خلقی و خود مفتون شده هیچ مفتون بازیم را دیده ای ؟ بی مهابا تازیم را دیده ای ؟ ما همه محو شبستانیم و بس زائران ناوکستانیم و بس این سخن بافی سفیهی کردن است با امام خود فقیهی کردن است این سخن بافی هوانی بیش نیست خواهشم را لن ترانی بیش نیست ای که در عمق نگاهت خیرگی است سنت چشمانم امشب شیعگی است ای نگاه بی حیا تزویر کن ذوالفقار مژّه را تفسیر کن تا ابد این خیرگی در کار توست تا ابد جبر دلم مختار توست باش تا کفر تو را رسوا کنیم قامت آیینه ات را تا کنیم باش تا از مژّه تیغی تر شویم ذوالفقار آبادی حیدر شویم خیزشی فیها صواعق مانده بود تا شود گلگونه ی یاران کبود وین سیه کاری به خلقی درگرفت همچو کوهی درّه را در برگرفت این سیه کاری که بسطی دیگر است بر جمال دیده خبطی دیگر است تا حدیث راجعون ناخوانده ای قبض و بسط مردمان را مانده ای این هیاهوی غریب از هوی توست این همه ناوکچه در ابروی توست ورنه ما را با خلایق کار نیست کار ما با خالدین النار نیست تا در این گمگشتگی ها سر کنیم نیست ما را جز که با ساغر کنیم زانکه در این خم شرابی دیگر است خاک ما را بوترابی دیگر است ای نفس های پسین یاری کنید در غم آدم عزاداری کنید بگذرید از آن شکوه بی درنگ بگذرید از آن شراب پر شرنگ حیف بازیهای گردون حیف نیست ورنه معتاد زمان سر کیف نیست باید از این ورطه خون پالا شویم تا غرورآباد غم بالا شویم باید از تیغ تولّی چامه گفت صد همایونمثنوی در نامه گفت هر چه می گویم ز دریا چون خس است لیک باران قطع شد یعنی بس است بچه هیئتی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ساعت 9:22 توسط بچه ی اف سون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه شیمیست آماتورم که عشق ادبیاتم و عشق صد تا چیز دیگه . اونقدرها مومن نیستم ولی بی دینی هم نمی کنم !
به قول اون شاعر ناز کاشی ! : خرده هوشی دارم سر سوزن ذوقی سال 85 تا 88 هم اسلام آباد پاکستان بودم و ... به هر حال گفتم این وبلاگ یه بهونه باشه برا دلنوشته هام ، چهار تا مطلب علمی ، دو تا دعوای فلسفی و … |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی علمی دلی همین که هست |
| پیوندها |
|
وبلاگ علی اکبر رائفی پور |
|
RSS
|